نکته اول:
معمولاً وقتی از آزادی سخن می گوییم؛ از آن به عنوان ابزاری برای طرح و تأمین یک سری خواست ها و نیازها یاد می کنیم. مثلا آزادی برای بیان واقعیت ها و مشکلات مربوط به زندگی قشری از اقشار جامعه. مثل کارگران، معلمان، روزنامه نگاران و یا حتی اتباع خارجی در یک کشور.
و یا آزادی در انتقاد از عملکردهای ناصواب و فراقانونی مأموران و مسئولان حکومتی.
و یا آزادی در استفاده از حقوق شهروندی و حق تعیین سرنوشت.
در کنار چنین نقشی از مفهوم آزادی در یک کشور؛ به نوع دیگری ازبرداشت از مفهوم آن نیز می توان اشاره کرد، که بیشتر در قالب آزادی های اجتماعی تعریف و مورد توجه قرار می گیرد. مثل؛ رعایت حق حریم خصوصی توسط حاکمیت سیاسی، حق برخورداری ازانجام مراسم ملی و سنتی، حق برپا داشتن مناسک و سنت های مربوط به اعتقادات مذهبی و قومی، حق استفاده از سلیقه های مختلف و فرا جنسیتی در حوزه هنر موسیقی و رقص، حق استفاده از لباس و پوشش به سلیقه شخصی و یا مربوط به خرده فرهنگ های قومی، حق برخورداری از امکانات لازم برای آموزش و ترویج زبان مادری، حق حضور در میادین ورزشی و تماشای مسابقات ورزشی بدون محدودیت جنسیتی، حق برخورداری از حقوق مدنی به شکل مساوی میان زوجین و الخ.....
با توجه به مطالب پیش گفته؛ آزادی های مورد انتظار افراد جامعه به دو دسته تقسیم می گردد. سیاسی و اجتماعی. هر چند این دو در برخی از موارد با یکدیگر تلاقی پیدا می کنند؛ لکن هم از منظرحاکمیت سیاسی و هم اهمیت هر یک برای توده های مردم؛ از تفاوت ماهُوی و جایگاه متفاوتی برخوردارند.
اگر برای حاکمیت و طبقه روشنفکر سیاسی مسایل مربوط به قدرت و نقش آن در چگونگی مدیریت جامعه مهم است؛ برای مردم عادی جریان عادی زندگی بدون دستکاری توسط حاکمیت در روند آن و یا عیش و نوش و چگونگی معیشت، در درجه اول اهمیت قرار دارد.
اصولاً نگرش توده مردم نسبت به سیاست؛ برآیندی از هیجان و موج های تبلیغاتی و در عین حال گذراست. توده مردم حوصله چندانی برای پیگیری مطالبات سیاسی با آثار دراز مدت را ندارند. زیرا اغلب فاقد درک درست از روابط پشت پرده صاحبان قدرت، منافع ملی دراز مدت ومطالبات سیاسی خود می باشند. مشروعیت نظام سیاسی برای آنها تابعی از توان آن، در برآوردن نیازهای عینی و کوتاه مدت آنهاست.
نکته دوم:
مفهوم آزادی در عین حال که دارای یک بار ارزشی و اعتبار معنایی بین المللی است؛ دارای حدی از توان اقناعی منطقه ای و جغرافیایی نیز می باشد. به طوری که این حد ازجایگاه منطقه ای، ارتباط بسیار نزدیکی با پارامترهایی همچون: درصد با سوادان جامعه، میزان مطالعه روزانه مردم، تعداد رسانه های گروهی مستقل از قدرت سیاسی، وجود احزاب سیاسی، سابقه تاریخی حاکمیت استبدادی یا دموکراتیک، درآمد سرانه و نرخ امید به زندگی و از همه مهمتر؛ استقلال مالی مردم از دولت در سایه استقرار نظام عادلانه توزیع ثروت و مواردی چند از این دست دارد.
بر اساس تفاوت جوامع از یکدیگر، بر اساس سطح توسعه یافتگی آنها؛ اصولا اهمیت و جایگاه مفهوم آزادی در مواجهه با نوع و چگونگی طرح مطالبات در هر یک این جوامع نیز متفاوت است. اگر در یک جامعه مرفه با پیشینه دموکراتیک؛ حرمت خون انسان به هر دلیل ممکن، جزو خط قرمزهای جامعه و تابوی ملی محسوب می شود؛ در صورت وقوع جنایتی از سوی حاکمیت سیاسی، موجی از اعتراضات مردمی به رهبری و حمایت نهادهای حقوق بشری چنان عرصه را بر دولت تنگ می کنند که در یک جامعه پر از فقر و فساد و لهیده در زیر چکمه های استبداد، حتی تصورش هم دور از ذهن به نظر می رسد!
تعدد و فراوانی اشکال بدبختی و فلاکت و تکرار روزانه حوادث ناگوار در این گونه از کشورها، در زیر سایه حاکمیت جائر و فاسد تا دندان مسلح؛ به مرور زمان تبدیل به نوعی عادت اجتماعی می گردد که حتی درک آن نیز برای مردم جوامع جهان اول بسیار سخت و دور از ذهن به نظر می رسد.
(به دلیل گویا بودن مطلب و تعدد مثال ها؛ از ذکر نمونه های مقایسه ای برای هر یک از جوامع خودداری می گردد)
نکته سوم:
باور به دموکراسی و برخورداری از منش دموکراتیک ؛ از دو جهت قابل توجه است:
اول؛ وجود فضای مناسب برای تربیت افراد و آموزش های لازم برای اصول دموکراسی. از انسان هایی که عمری در یک فضای مسموم و استبدادی زیسته اند؛ انتظار رفتار دموکراتیک در فردای آزادی آنها از دست نظام دیکتاتوری؛ انتظار بیهوده ای خواهد بود. تاریخ صد ساله ایران بعد از مشروطیت پر است از کشمکش های میان جریان های سیاسی با یکدیگر و چه بسیار انشعاب های درون گروهی!!!

دوم؛ جریان روشنفکری در ایران فاقد توان همگرایی در راستای اهداف سازمانی ست. و فعالیت سیاسی آنها اغلب حول کیش شخصیت دور می زند. تقابل قدرت در میان افرادی که از اتوریته بالایی در مقایسه با دیگران برخوردارند؛ معمولاً به جدایی از بدنه تشکیلات اصلی و

تولد جریانی با گرایشات چپ افراطی منجر می شود.
با این نگاه؛ آنچه در ریشه یابی علل استبداد با وجود دو مورد انقلاب( مشروطه و انقلاب اسلامی) و چندین جنبش آزادی خواهی می توان بدان اشاره کرد؛ این است که جریان روشنفکری که می بایست نظم دموکراتیک را در عرصه سیاسی جامعه مدیریت نماید؛ خود به لحاظ نظری و هم پراتیک، از نبود انسجام و وحدت نظر؛ شدیداً رنج می برد.
با این حساب؛ آنچه در آینده بارقه هایی از امید را پیش چشم شیفتگاه راه آزادی بر می انگیزاند؛ توجه به تجربه های تلخ تاریخی و کسب درس های عملی از آنها و همین طور؛ تمرین دموکراسی در یک پروسه زمانی نسبتاً طولانی با آثار تربیتی ماندگار در زیر سایه تعاملات بین المللی ست. و اِلاّ، بدون داشتن لیاقت استفاده از آزادی؛ جامعه قادر به چشیدن طعم شیرین آن نخواهد بود.

#بابااوغلی_آزادی_جامعه

منبع : جامعه شناسی تغییر |چند نکته در خصوص مفهوم آزادی و گرفتاری آن در زندان جامعه:
برچسب ها : آزادی ,جامعه ,سیاسی ,حاکمیت ,توان ,مفهوم ,مفهوم آزادی ,توده مردم ,جریان روشنفکری ,برای مردم ,لازم برای